.jpg)

قبلا وقتی اسمت را میشنیدم چنان بلند میشدم و سیخ می ایستادم و به فکراین می افتادم که نکند بی احترامی شود و تا یکیار دعای فرج را نمی خواندم نمی نشستم ، اما حالا دیگر شاید اسمت را سال تا دوازده ماه هم نشنوم ، قبلا هر روز دعا میکردم که بیایی و همه چیز تمام شود و خلاص ! الان حتی میترسم وقتی امدی اولین کسی که از دم تیغ بگذرد خودم باشم ! تعارف که نداریم ، دیگر خیلی وقت است که حست نمیکنم ، دیگر خیلی وقت است که صدای قدمهایت را نمیشنوم ، دیگر خیلی وقت است که در تنهایی هایم جایی برای تو نیست تا با لبخند رازگونه ات ، امید را به دلم برگردانی ،خیلی وقت است دیگر از تو نا امید شده ام ، آقا جان بخدا ما غریب شدیم هرکس از راه برسد توی سر ما میزند آری همین است کسی که آقایش بالای سرش نباشد توی سرش میزنند .قربانت بشوم آقاخودتت هم از خدا بخواه ظهورت را نزدیک کند . فراق خودمان کم است دشمن هم مارا سرزنش میکندمیگوید: اگه آقایی داشتید میومد.آقا جان بچه ها جون شدند جوانهاپیرشدند پیرها مردند آخرش تورا ندیدند! ای وای خاک بر سرم ، فعلا که نمیفهمم شاید وقتی سنگ لحد خورد وسط پیشانیم و بامبی ! صدا کرد به صرافت فهمیدن بیفتم که چه غلطی کرده ام ، کجاییآقا جان که ببینی دیگر حتی سایه ات را پشت ابر که سهل است زیر خروارهای یخهای قطب جنوب هم حس نمیکنم...
