سلام بر تو ای آشنای غریب! سلام بر تو ، که طوس، با آمدنت مدینه ایمان
شد و ما هر روز ، در « مشهد » عاشقان ، نگاهمان را به نگاه تو پیوند می
زنیم. هر سحر ، به کوچه های ایوان نگاه روشنت کوچ می کنیم و چون پرنده
ای غریب ، به گوشه ی حَرَمت پناه می بریم. هر روز ، در سایه سار مزارت
مویه کنان ، شانه های خسته مان را می لرزانیم. هر شب ، فانوس اشک
هامان را روشن می کنیم و دست های عاطفه مان را به دامان پر مهر و
محبت تو می آویزیم.
اي که يک گوشه نگاهت غم عالم ببرد
حيف باشدکه تو باشي و مــــرا غم ببرد
يه شب يه كفتر غريب ،توكوچه هاي بي نشون
از اين طرف به اون طرف ، با نغمه هاي كهكشون
شكسته بال و بي رمق ، مي شينه روي خاك و بعد
يه بار ديگه سر مي زاره ، رو شونه هاي جمكرون
آره كبوتر دلم با كوله بار غصه هاش
دوباره همنوا مي شه با زائراي آسمون
به هر طرف سر مي كشه ، شايد كه آخرش شبي
پيدا كنه گمشدشوتو صحن صاحب الزمون
خدا كنه زودتر بياد هموني كه از آسمون
شكسته غربت نيگاش ، با اون چشاي مهربون
تو اي نسيم آشنا ،بيا و از ميون دشت
سلام اين غريبه را به گوش آقا برسون

